
معشوق من... 1 معشوق من، در دیدهxad ام، نوری ز هستِ خالق است سجده بر محبوب حق بر عاشقان پُر واجب است 2 معشوق من، در فکر من، آمیخته شد با روح من او قبلهxad ی جانان شد و دیوانگی شد سهم من 3 معشوق من در فخر و ناز از فکر عاشق بی نیاز بغض گلویم را شکست، تک دلربای یکه از 4 معشوق من، با دل غریب، بی مهر و پر زرق و فریب بر خواست من ظلمش زیاد، زخم زبانش بَس عجیب 5 معشوق من، با من چه کرد! با مهر و عشقم در نبرد آوارهxad ی کوه ها شدم با اشکِ دل با آهِ سرد 6 معشوق من، خوارم نمود، زنده به گور، خاکم نمود نشنیده حرف از کوی دل فکرم زِ افکارش زدود 7 معشوق من، در نیمه ماه آمد خبر کوچش به راه مقهور او، من پر...
ادامه مطلب